مرتضى مطهري
595
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
دستورالعملهاى آن بزرگواران به نمايندگان خود در مقام رهبرى مردم ، مثل آنچه رسول اكرم به معاذ بن جبل فرمود كه در سيره ابنهشام هست : * ( يسّر و لاتعسّر و بشّر ولاتنفّر و صلّ بهم صلوة اضعفهم ) * و همچنين مخصوصاً دستورالعملهاى اميرالمؤمنين به حكام و واليان خود از قبيل آنچه به عثمان بن حنيف ، قثم بن عباس ، محمد بن ابىبكر ، ابن عباس و بالاخص آنچه به مالك اشتر نوشته است كه صدها نكته روانى و اجتماعى مربوط به مديريت و رهبرى و اصول و فروع آن مىتوان كشف كرد . متأسفانه ما فلسفه اين دستورها را نمىدانيم ، فلسفه اساسى زهد را كه مربوط است به متد رهبرى نمىدانيم و همه را حمل به از دنياگريزى و از زندگىگريزى مىكنيم . مخصوصاً داستان معروف اميرالمؤمنين - كه در نهجالبلاغه ( خطبه 207 ) است و ما در ورقه هاى فلسفه زهد آن را نقل كرده و مورد استفاده قرار دادهايم - كاملًا اين فلسفه را روشن مىكند كه على به خانه علاء بن زياد حارثى مىرود و پس از گفتگوهايى با او ، او از برادرش عاصم بن زياد شكايت مىكند و على [ وى ] را احضار مىكند و با خطاب « * ( يا عدىّ نفسه ) * » او را مخاطب قرار مىدهد و او را از اين خشونت و سختگيرى برخود مورد ملامت قرار مىدهد و او خود على را مورد نقض قرار مىدهد و على به او مىفرمايد : ان الله تعالى فرض على ائمة الحق ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره . عامه و خاصه : همچنين دستورالعملى كه به مالك مىدهد راجع به عامه و خاصه كه روحيه خاصه چه روحيه اى است و بر آنها كه مردمى ازخودراضى و پرتوقع و افزونطلب هستند اتكا مكن ، اتكايت به عامه و توده مردم باشد ، اينها هستند كه ارزش خدمت را مىدانند و آماده حقشناسى و خدمت هستند . ايضاً در همان فرمان راجع به